تبليغاتX
(( پاتوق محبت ))























(( پاتوق محبت ))

گالری شعرهای عاشقانه و...

نایت اسکین  R;A   نایت اسکین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 10:26 توسط رمضانی|

سلام

با عرض پوزش مدت کوچولویی نیستم و توی پست قبلی بیشتر نظرات تایید نکردم چون .وقت نکردم جوابشون بدم

ایشالله به زودی زود بر میگردم.

واز همه کسانی تحمل کردن و تنهام نگذاشتن ممنون امیدوارم بتونم جبران کنم فعلا

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:43 توسط رمضانی| |

سلام با تاخیر امیدوارم سیزده بدر خوش گذشته باشه

منو ببخشید دیر به دیر سر میزنم و کم پیدا شدم حالا نایاب نشم خوبه

و کسانی که اعتراض کردن که چرا لینک ما در پیوندها نیست باید بگم که مشکل

از قالب و دلم نمیاد عوضش کنم مثل اینکه چاره ای نیست ودر اخر بگم که

یه لطف بکنین و در خبرنامه عضو بشین که وقتی به روز میشم راحت خبرتون کنم اخه

لینکام زیاده نمیتونم به تک تک خبر بدم و

ایشالله سال خوب و پر برکتی داشته باشین.


نمی دونم چی شد سیزده بدر شد / گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد

به یاد تعطیلات رفته از دست / غم و غصه کنارم همسفر شد

از آجیل شب عید مونده تخمه / تموم پسته ها زیر و زبر شد

رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید / گره از بخت ما هم کور تر شد

عروس تنگ من ، زندانی عید / از آن قصر بلوریش به در شد

دروغ سیزده هر ساله ی ما / عجب عیدی به نیکویی بسر شد !

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 14:52 توسط رمضانی| |

ســــــــــــــــــــــلا م به همه عزیزان

کم کم سال جدید از راه رسید و من همچنان درگیر بسیج و تکلیفم بعد عید مشخص میشه

(قابل توجه اقا رضای عزیز) و امیدوارم سالی که پیش میاد بتونم سرو سامون بگیر نه از اون لحاظ و دوستان گل و دوست داشتنیم سال خوبی رو شروع کنن و توی 2چیز موفق

باشن که از واجباته یکی اینکه امتحاناتشونو بخوبی بدن و درس هاشونو پاس کنن دوم اینکه

سر و سامون بگیرن بله دیگه خب از بحث خارج نشیم و

همه کسانی که میان اینجا و سر میزنن خلاصه یادی میکنن

پیش پیش رسیدن سال نو رو تبریک میگم

آرزو میکنم هر روز براتون عید باشه
تنتون سالم
لبتون خندون
دلتون شاد

دنیا بر وفق مرادتون و به کامتون

تا سال 91 همتونو به خدای بزرگ میسپارم 


این هم عکس سفره هفت سین ما

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 21:11 توسط رمضانی| |

شما یادتون نمیاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

 

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

 

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

 

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

 

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

 

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

 

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

 

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

 

شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

 

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

  

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

 

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

 

شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

 

و .هشما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس مید بیرون


ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 14:49 توسط رمضانی| |

پسر نابینایی بود که در دام عشق دختر افتاده بود. بالاخره روزی رسید که دختر به اون گفت: می خوای که با من ازدواج کنی؟ پسر نابینا گفت: بله، من می خوام که با تو ازدواج کنم اما زمانی که بتونم تو را ببینم. بعد از چند روز دختر چشمانش را به پسر اهدا کرد. دختر خیلی خوشحال بود که دیگه عشقش می تونه اونو ببینه. اما پسر وقتی دید که دختر هم نابیناست از ازدواج با اون خودداری کرد. دختر قبل از اینکه پسر اونو ترک کنه بهش گفت: هر طور دوست داری عزیزم اما من می خوام که فقط یه چیزو بهت بگم. "لطفا مراقب چشمانم باش."


نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:7 توسط رمضانی| |

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را اسان نیاوردم به دست




بارها این کودک احساس من


زیر باران های اشک من نشست




من تو را اسان نیاوردم به دست


کارآسانی نیست دردل آتش نشست


راه را بر اشک بستن کار اسانی نبود


با غروری هم قدو بالای اسمان




بارها در خود شکستن کار اسانی نبود

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 15:27 توسط رمضانی| |

داستان عاشقانه و غمگین پسرک و دخترک


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:27 توسط رمضانی| |

همچنان حالم خوب نیست !...
احساس می کنم شکست خورده ام ،
در زمان ُ در عرض !
از که ؟ صحبتِ کس نیست ....
نمی دانم .... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد ، گنجشکِ وجودم را محسور ِ چشمان ِ خود کرده است !


نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 19:37 توسط رمضانی| |

سلام سلام خدمت دوستان عزیز

که تا اینجا منو تنها نگذاشتن کمال تشکر را دارم

دماقا چاقه لبا خندونه توپ ها پره خب الحمدلله بریم سر اصل مطلب

اگه خدا توفیقی بده تا یکماه دیگه باید برم خدمت

دارم تو بسیج کارهامو میکنم که فعالی بسیجمو بگیرم و 45روز

دوره تکمیلی برم توی سپاه شهر خودم اقا اقا خدمت میکنم

حالا موندم سریع برم مثل یه مرد 18 ماه برم خدمت کنم یا کارهامو

بکنم که حداقل کسری خدمتم رو بگیرم .

اگه تو شهر غریبی افتادم کدوم دوستان گلم منو دعوت میکنن خونشون

که حداقل یه مرخصی تو شهری بگیرم بیام پیششون؟

هرکی منو دعوت میکنه دستش بالا بالا بالاتر نه دیگه قرار

نشد زیاده روی کنین اگه دستا بیشتر بره بالا اون موقع بچه ها هوس میکنن

یه قری تو کمر بدن که اینجا جاش نیست .

خب میخوام بی معرفت ها رو از تو لینکام حذف کنم

به قول یارو یه لینک تکونی بکنم و یه چلوصافی بیارم با معرفتارو

از بی معرفت ها جدا کنم .

الان همه لینک هامو دعوت میکنم هرکی تا پنجشنبه هفته اینده

یه نظر خشک و خالی نگذاشت پر پر چی پر پر حذف میشه افرین

در ضمن نظر سنجی فراموش نشه

این بار دومه که میگم فراموش نشه چون اون دفعه غیر فعال بود 

الان فعاله .

همه دوستای عزیزم دوستتون دارم علی الخصوص لینکام موفق و موید باشین     

کوچیک شمارضا



نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:45 توسط رمضانی| |


آخرين مطالب
»
» خداحافظی موقت
» سیزده به در
» عیدتون مبارک پیش پیش
» خاطرات مشترک... (شما یادتون نمیاد)‎
» بی وفایی
» عشق پاک
»
» خوب نیستم...
» خدمت

Design By : RoozGozar.com